تبليغاتX
بازگشت
فقط برای ارائه نظرات شخصی است .
+ نوشته شده در  شانزدهم آبان 1388ساعت 10:48  توسط میر حافظ صدر  | 

تا حالا از این کارگردان فیلمی ندیده بودم.احتمالا اهل چک باشه.خوب بود. نویی هم بچه ی خوبی بود . بد بخت بود.تو فیلم میبینی که همه یه جوری اذیتش میکنن.مدیروپدرش و دختر آبجو فروش و...این دهم باید بگم که در طول فیلم هر از گاهی هشدار رادیو درباره زلزله رومیشنوی.

نویی یه اتاقی داشت که یه جورایی مدفن او به حساب می اومد جایی که نویی توش خلاف میکرد و آبجو میخورد و ..نویی مجمع الامراض هم بود.سرطان وعقده های جنسی و ... که بهش اجازه میداد دست به هر کاری بزنه .با پدرش گلاویز بشه و به دختر آبجو فروش پیشنهاد بده و ماشین بدزده.دیدن صحنه ای که نویی داره قبر میکنه تا پول دربیاره خیلی درد آوره ولی...

نویی وارد اتاقک زیر زمینی میشه ویه اتفاق خیلی بدی می افته .خیلی بد...زلزله میاد و تمامی اهل محل کشته میشن...همشون به جز نویی آلبینو . نویی آلبینویی که همه رو اذیت کرده بود....

+ نوشته شده در  یازدهم مرداد 1388ساعت 14:13  توسط میر حافظ صدر  | 

از فینچر یه همچین فیلمی خیلی عجیب و جالب بود.نه مثل seven بودونه همشکل زودیاک و بازی.تصور اینکه برعکس به دنیا بیای خیلی وحشتناکه .برد پیت تا قبل از این فیلم واقعا مطرح نبود.اما نقشی که داشت و گریم فوق العاده اش وبازی کیت بلانشت باعث شد کهفیلم محشری از آب در بیاد.

تنها نقطه ی اشتراک این فیلم با بقیه ی کاراش فقدان صحنه های سکسی بی مورده است که یکی از اصلی ترین نقاط قوت فینچر است.فینچر اگر هم بخوا د چیزی رو نشون بده کاملا نمادین و حرفه ای انجام میده.نه مثل فیلم های برتولوچی که مدام با این صحنه ها خودشو تبلیغ میکنه.این فیلم رو حتما باید دید.........

+ نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1388ساعت 10:26  توسط میر حافظ صدر  | 

خیلی سخته که با زن و بچه ات بری تعطیلات و دوتا جوون روانی مرگ و زندگی تو و خانوادهات رو به بازی بگیرن.ان فیلم یکی از تلخ ترین هایی بود که تا حالا دیده بودم و اسم فیلم اصلا بهش نمی اومد.خودتون حساب کنید وقتی نائومی واتس و مایکل پیت و تیم راث با فیلم برداری داریوش خنجی و....دور هم جمع بشن چه چیز فوق العاده ای از آب در میاد.ساختار شکنی وحشتناک فیلم  کلیشه ی ((به سزای اعمال خود رسیدن تبهکاران))رو با آ خرین سکانس نابود میکنه.تو این فیلم همه چیز تحت کنترل اون دو تا جوونه حتی زمان.....تقریبا آخر فیلم  "آن" یکی از اون ها رو با تفنگ شکاری میکشه.اون یکی تفنگ رو ازش می گیره و میزنه تو دهنش.بعد چکار میکنه؟میره کنترل تلویزیون رو بر میداره و دکمه ی reviewرو فشار میده و تمام اتفاقات به عقب برمیگرده....

اصلا پیشنهاد نمی کنم که این فیلم رو ببینید....

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1387ساعت 10:40  توسط میر حافظ صدر  | 

خیلی وقته که چیزی ننوشتم.دیگه بالاخره موقع امتحانات بود و ...........

دو سه روز پیش این فیلمو دیدم خیلی تکان دهنده بود مخصوصا آخرش.داستان خیلی جالبی هم داشت که اگه خودتون ببینید بهتره....این فیلم یه شباهت دوری هم با فیلم perfum داشت. با این تفاوت که به جای حس بویایی از از قوه ی موسیقایی استفاده کرده بود.و شرایط به دنیا آمدن بچه هم مثل فیلم perfum بود.تو پرفیوم میدیدی که اون بچه تو موقعیتی به دنیا میاد که انواع و اقسام بوهای گند و کثافت مثل فضله و پوست ماهی وادرارو .......وجود داشت .در افسانه ی ۱۹۰۰ هم همینطور بود .یعنی در جایی به دنیا میاد که هر نوغ سرو صدای آزار دهنده ای وجود داشت . صدای کوره. لنگر. فریاد کارگر هاو...که باعث میشه اون بچه به یه پیانیست قدر تبدیل بشه.... 

یکی از زیبا ترین نکته های این فیلم نگاهی منفی بود که به مثل افلاطونی داشت.وقتی که نقش اصلی فیلم میخواست از اون کشتی پیاده شه یه چیزی متوقفش میکنه و اون[...]بود که ندید.همین باعث میشه که از اون کشتی (غار افلاطونی) بیرون نیاد و نکبت و بدبختی دنیا رو کمتر ببینه.با اینکه تقریبا قدیمی بود ولی حتما ببینید .حتما.....

+ نوشته شده در  دوازدهم بهمن 1387ساعت 11:7  توسط میر حافظ صدر  | 

+ نوشته شده در  دوازدهم بهمن 1387ساعت 10:35  توسط میر حافظ صدر  | 

فوق العاده بود. فیلمهای کیشلوفسکی با طرح داستانهای کوبنده یا صحنه های حادثه ای شناخته نمیشن بلکه با استفاده ازفیلم  برداری هنری دیالوگ کم   بازی حرفه ای  و  موسیقی متن مناسب مطرح میشن. چیزی که من هم ازش خوشحالم و هم ناراحت اینه که فیلم معروف ۲۱ گرم اثر آلساندرو یا آلخاندرو ایناریتو ٬ واقعا خیلی بد از  آبی تقلید کرده. به همون اندازه تابلو بود که آقای ابراهیم حاتمی کیا در فیلم   آژانس شیشه ای  ٬از  بعد از ظهر سگی اثر سیدنی لومت ٬گرته برداری جانانه ای کرده بود.

دو اپیزود آبی و سفید با ضربه ی نهایی به مخاطب ٬یعنی قرمز شناخته میشن.  این سه تا فیلم رابطه های کوتاهی هم با هم دارن . مثل صحنه ی دادگاه که ژولی(بازیگر آبی) در قسمتی از فیلم با کارول(بازیگر سفید)در یک زاویه قرار میگیرن. این نشون دهنده ی ارتباط مردم عادی با یکدیگر است حالا این ارتباط هر چقدر هم که ضعیف باشه

ژولیت بینوش در آبی شاهکار کرد.مخصوصا در اول فیلم که وقتی خبر کشته شدن همسر ودخترش را در سانحه ی رانندگی به او میرسونن ٬ چشمانش در یک close up خیلی عالی ٬ چنان حالت بی روحی به خود می گیرن که تماشاگر از دیدن بقیه ی فیلم دلزده میشه......

و این که که المان رنگها در هر اپیزود رعایت شده . در آبی وسفید خیلی به جا و مناسب بود ولی در قرمز کاربرد رنگها یه خرده غلو شده بود.....حتما ببینین . حتما.....................

+ نوشته شده در  پانزدهم دی 1387ساعت 19:30  توسط میر حافظ صدر  | 

خیلی وحشتناکه وقتی یک عمر زندگی معمولی داشته باشی ویهو بفهمی که یه نویسنده تو رو خلق کرده . منظورم خدا نیست .آره.منظورم همینه . تو یه شخصیت داستانی باشی.        

هارولد یه کارمند معمولیه که یه روز تو ایستگاه اتوبوس یه ندایی بهش میرسه که "هارولد در ایستگاه اتوبوسه ونمیدونه که به زودی قراره بمیره" . وزندگی جدید هارولد با نویسنده شروع میشه.بعد از کلی ماجراهای عجیب و غریب بالاخره هارولد نویسنده رو پیدا می کنه .

در آخر میبینید که هارولد در ایستگاه با اتو بوس تصادف میکنه و کشته میشه...!!!!

اون نویسنده همچین تصمیمی رو گرفته بود . حق داشت چون بالا خره هارولد مال اون بود.......

نویسنده ی من کیه...........؟

"stranger than fiction"یکی از بهترین فیلم هایی بود که تا حالا دیده بودم.

 

+ نوشته شده در  چهارم دی 1387ساعت 21:51  توسط میر حافظ صدر  | 

 

امروز که داشتم میومدم خونه متوجه یه چیزی شدم . بانک پارسیان.پرده سرای داریوش. رستوران بابک.

جواهری تخت جمشید.املاک فروهر .موبایل پارتیران.قنادی ساسان و..... ایران اســــــــلامــــــــــی....

باید برم پیش یه روانشناس شهری تا دلیل علاقه ی مردم  به عناوین و اسمهای رایج در ایران پیش از اسلام رو بفهمم.

+ نوشته شده در  سوم دی 1387ساعت 22:28  توسط میر حافظ صدر  | 

هرکی می خواد معنی واقعی ودرست رویاپردازی وا یده آلیسم رو درک کنه چاره ای نداره جز این که این فیلم رو ببینه.

همونطور که از اسم فیلم پیداست داستان در مورد دو خواهرو برادره (الیزابت و تئو) که افکارشون در عوالم بچگی در جا میزنه وخودشون هم خبر ندارن .حرکات و رفتار هایی که از این دو نفر سر میزنه به چشم متیو (جوون آمریکایی که مهمانشان بود) وتمامی مردم جهان یه جورایی کمتر از جنایت نیست.

متیو از الیزابت میرسه که :تو چه جوری میتونی با برادرت همچین کارهایی بکنی؟

خیلی راحت چون ما دو قلو های به هم چسبیده بودیم

اگه پدر و مادرت بفهمن چی؟

این اتفاق نمیافته.....

اگه افتاد...؟

خودمو میکشم........

پدرو مادرش میفهمن والیزابت خودشو نمی کشه چون کمونیست های فرانسه تظا هراتی را علیه ژنرال دوگول برپا کرده بودند.تئو والیزابت تو تظاهرات شرکت میکنن.برای چی؟برای تفریح وپرت کردن کوکتل مولوتوف........ 

+ نوشته شده در  سی ام آذر 1387ساعت 17:4  توسط میر حافظ صدر  |